خيلي وقته آپ نكردم از يه طرف تنبلي و ويروسي شدن سيستمم و از طرف ديگه مشغوليات كاري ديگه از يادم برده بود كه يه وبلاگ هم دارم الان اومدم با يه حال خراب . با اينكه مي دونم بايد گمنامي مو خودم رعايت كنم ولي اين تجربه رو به مشاركت ميذارم تا تجربه من باعث عبرت بقيه باشه و حال خرابي منو نكشن .
از خودم ميگم تا داستان دستتون بياد چرا حالم خرابه فقط اينو بگم توي اعضاي گروهمون من قديمي ترينم. اوايل كه اومدم انجمن راهنمام كه يه شهر ديگس ازم خواست كه قدما رو جدي بيگيرم و توي زندگيم ببرم به توصيه اش اينكار رو كردم و مدتي بعد ازم خواست اصول روحاني سنتها رو هم ببرم توي زندگيم تا حدودي عمل كردم نتيجه اين شد كه بعد 2 سال از پائين ترين رده اداري كه خدمات باشه رسيدم به دومين پست اداري . خب پيشرفت شغليم درامد بالا از يك طرف و توجه دوستان بهبودي به اعمال و قديي بودنم و اينكه سن پاكيم از بيشتره غرور رو در من زنده كرد : من كيم كه همه به من رجوع مي كنن همكار و دوست بهبودي رئيس اداره واسه بيرون رفتنش بامن هماهنگه ديگه يادم رفت 4سال قبل غلامرضا توي توالت خونه خودش مصرف ميكرد. يادم رفت كه حاضر شدم واسه گرفتن جنس بيشتركثافت كاريهاي پسرساقي رو روي لباسم تحمل كنم ووووو ... از 20 روز قبل يعني اوايل خرداد89خوندن نشريات به كل تعطيل شد قدمها رو هم كه فارغ التحصيل شدم و ارتباط با راهنما هم كه قربونش برم . نتيجه اش اين شد كه بشم يه آدم هرزه و چشم چرات و شهوت ران و چشمم هرز رفت و افتادم دنبال مسائل جنسي خدا رو شكر زود متوجه شدم . روز جمعه 3/21 با يكي از دوستان بهبودي مشاركت كردم و حال خرابيمو گفتم گفت اگه من پاكي و دانشت رو داشتم بهت ياد مي دادم ان اي بودن يعني چي تو فقط انجمني هستي ان اي نيستي حيفت . تلنگر ی بهم خورد همون شب توي جلسه خودمو و غرورمو شكستم و مشاركت كردم همه چيزو گفتم و خدامو شكر كردم كه توي اين مدت لغزش نكردم شايد اگه چند روز ديگه ادامه پيدا ميكرد به لغزش هم مي رسيد. موقعي كه به راهنمام حال خرابيمو گفتم گفت اشتباه كردي حال خرابي نوش جونت . فقط واسم دعا كنيد و پيشنهادم اينه برنامه و اصولشو سخت نگيريد بلكه جدي بگيريد